احترام به عقاید دیگران

در بسیاری از فرهنگها زیر سوال نبردن عقاید دیگران سفارش می‌شود ولی آیا این سفارش همیشه درست است؟
زیر سوال نبردن عقاید دیگران در جهت ایجاد احترام متقابل به عقاید، اغلب به دو صورت زیر تعریف می‌شود (حالتی که فرد عقاید دیگری را بخاطر برخی مصلحتهای بیرونی (مانند حفظ امنیت جانی) زیر سوال نمی‌برد، منظور بحث نمی‌باشد):
1- من باورهای تو را زیر سوال نمی‌برم اگر تو هم باورهای من را زیر سوال نبری.
2- من باورهای تو را زیر سوال نمی‌برم اگر این عقاید به من حمله نکنند.

مورد یکم بسیار متدوال است و بیشتر زمانی پیش میاید که هیچیک از دو طرف خود را آنقدر توانا برای پاسخگویی به ایرادهای وارد شده بر باورهایشان نمی‌بینند. در واقع زمانی که باورهای یک فرد توسط خود وی تعیین نشده باشند (مانند ایمان قلبی داشتن به یک دین)، فرد هم لزوماً توانا بر پاسخگویی به همه‌ی ایرادها نخواهد بود. برای همین هر دو طرف با زیر سوال نبردن باورهای یکدیگر از هم خشنود می‌مانند. ولی برای یک نفر که به دین یا مکتب خاصی ایمان ندارد، بلکه باورهایش را خودش شکل داده است چه سودی از این نوع احترام متقابل ایجاد می‌شود؟ این فرد بجای دوری جستن از زیر سوال رفتن باورهایش، باید از آن استقبال کند تا بتواند باورهایش را بهبود ببخشد. در واقع این شخص عقایدش از مرجع بی‌چون و چرایی مثل دین نمی‌آیند که مجبور باشد آنها را کامل بداند و نتواند آنها را بهبود ببخشد. پس این شخص نیازی به زیر سوال نرفتن عقایدش ندارد تا وارد معامله‌ی دو طرفه‌ی زیر سوال نبردن عقاید بشود.
عقاید مرسوم در دینهای گوناگون در بسیاری از موارد شامل حمله به ناباورانِ آن دینها هست. این حمله‌ها بصورت وعده‌ی عذابهای الهی برای ناباوران، گمراه نامیدن ناباوران، منع برخی روابط اجتماعی با ناباوران و حتی گاهی تشویق برای آسیب زدن به ناباوران دیده می‌شود. به دلیل وجود چنین حمله‌هایی افراد دیندار (با دینهای متفاوت) عموماً بر پایه‌ی تعریف یکم و نه دوم، به عقاید هم احترام می‌گذارند. روشن است فردی که به دین یا مکتب خاصی ایمان ندارد هم از این حمله‌ها در امان نخواهد بود.
بنابراین، هنگامیکه فرد نیازی به زیر سوال نرفتن عقایدش ندارد؛ طرف مقابلش هم به دینی معتقد است که به امثال وی حمله می‌کند؛ وی نیز دلیلی برای رعایت این فرهنگ احترام به عقاید دیگران بوسیله‌ی زیر سوال نبردن آنها نخواهد داشت.

3 پیغام / بحث:

Alireza گفت...

من نمی دونم تو چرا اصرار داری دین را به صورت یک قالب خشک و یک مرجع بی چون و چرا در نظر بگیری و شخص دیندار را مثل یک انسان دربند که نمی تواند عقاید خودش را بهبود ببخشد تصویر کنی؟ این برداشت خیلی عوامانه است. البته درسته که کم نیستند دینداران و دینداری هایی که جایگاهی برای پیشرفت و انتقاد قایل نیستند، اما این بسیار ساده لوحانه است که دیگران را هم فله وار در این گروه قرار دهی.
به جای این جمع بندی های کلی و نادقیق، یک یا چند مثال عینی بزن تا معلوم بشه چقدر تصورت و اطلاعاتت در مورد دین و دینداری صحیحه. من به شخصه این دست باورهای تو را زیر سوال می برم و اساسا خیلی هم دوست دارم که تو هم عقاید من را زیر سوال ببری و از این مساله کاملا استقبال می کنم!
فقط خواهشا مثالی که می زنی مستدل و واضح باشه که سر حرفهای کلی و مبهم بحث مفیدی نمی شه کرد.

Hanie گفت...

سلام دوست من؛
احترام به عقايد ديگران زماني كاربرد دارد كه دو فرد بخواهند به منظور ديگري در كنار هم باشند، مانند همكلاسي، همكاري، استاد و دانشجو و ...

اينها اگر در مورد عقايد خود با هم بحث كنند به طور معمول رابطه خود را از دست خواهند داد، چراكه معمولاً اين سبك عقايد در بين افراد كم و بيش داراي تفاوتهاييست.

اما در جايي كه موضوع رابطه همينست، مانند وبلاگ شما، دليلي براي بازگو نكردن عقايد وجود ندارد.

Hanie گفت...

سلام دوست من؛
احترام به عقايد ديگران زماني كاربرد دارد كه دو فرد بخواهند به منظور ديگري در كنار هم باشند، مانند همكلاسي، همكاري، استاد و دانشجو و ...

اينها اگر در مورد عقايد خود با هم بحث كنند به طور معمول رابطه خود را از دست خواهند داد، چراكه معمولاً اين سبك عقايد در بين افراد كم و بيش داراي تفاوتهاييست.

اما در جايي كه موضوع رابطه همينست، مانند وبلاگ شما، دليلي براي بازگو نكردن عقايد وجود ندارد.