آیا دین یک مرجع بی چون و چرا است؟
یکی از پیغامهای گذاشته شده بنظرم میتوانست به عنوان یک بحث جداگانه مطرح شود. متن پیغام و بدنبالش پاسخ به آن در زیر آمده:
پیغام:
من نمی دونم تو چرا اصرار داری دین را به صورت یک قالب خشک و یک مرجع بی چون و چرا در نظر بگیری و شخص دیندار را مثل یک انسان دربند که نمی تواند عقاید خودش را بهبود ببخشد تصویر کنی؟ این برداشت خیلی عوامانه است. البته درسته که کم نیستند دینداران و دینداری هایی که جایگاهی برای پیشرفت و انتقاد قایل نیستند، اما این بسیار ساده لوحانه است که دیگران را هم فله وار در این گروه قرار دهی.به جای این جمع بندی های کلی و نادقیق، یک یا چند مثال عینی بزن تا معلوم بشه چقدر تصورت و اطلاعاتت در مورد دین و دینداری صحیحه. من به شخصه این دست باورهای تو را زیر سوال می برم و اساسا خیلی هم دوست دارم که تو هم عقاید من را زیر سوال ببری و از این مساله کاملا استقبال می کنم!فقط خواهشا مثالی که می زنی مستدل و واضح باشه که سر حرفهای کلی و مبهم بحث مفیدی نمی شه کرد.
پاسخ:
نوشتههای اینجا کلی هستند چون هدف زیر سوال بردن یک دین خاص نیست. هدف این نیست که مثلاً ثابت بشه یک دین بخاطر داشتن قانونی خاص، دین بدی هست پس بگردیم دین بهتری پیدا کنیم. یا مثلاً یک دیندار بخاطر انجام یک کار، اشتباه بزرگی کرده پس دینداری بد است. اینجا دین به مفهوم کلی زیر سوال برده میشود، چون برخلاف نظر تو من ادعا کردم که دین (هر چه که باشد) یک مرجع بی چون و چرا برای دیندار میسازد. دلایلم را در زیر خلاصهوار آوردم.
نخست باید دید منظور از دین و دیندار چه هست؟
دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست. اگر دینی ادعای درستی مطلق نکند به آن دین نمیگویند بلکه به عنوان یک ایدیولوژی موقتی و یا یک مجموعه تئوری در نظر گرفته خواهد شد. دین عموماً شامل بسیاری از مطالب غیر تجربی نیز میباشد.
دیندار کسی هست که به دینی به عنوان یک ایدیولوژی بدون خطا باور دارد. اگر تنها به دین به عنوان یک سری آموزه نگاه کنی که بعضیهایش شاید درست باشند و بعضیهایش نه، آنوقت به تو دیندار گفته نمیشود.
یک دیندار عقایدش را در چارچوب باورهای دینی میتواند تغییر بدهد و بهبود ببخشد. تغییر عقاید یک فرد به خارج از چارچوب باورهای دینی عملاً به مفهوم اعتقاد نداشتن به آن دین است. همین ملزم شدن به نگه داشتن تغییر عقاید در چارچوب باورهای دینی، دین را به یک مرجع بی چون و چرا تبدیل میکند. بی چون و چرا بودن دین به مفهوم پرسش نکردن نیست. شاید یک دیندار از مطالب دین پرسش کند تا دلیلشان را پیدا کند ولی این پرسشها برای درک بهتر مطالب پذیرفته شده در دین است و نه برای به چالش کشیدن آنها. برای مثال فرض کن که یک دین به موضوعهای بسیاری از جمله موضوعی بنام "موضوع الف" اشاره کرده است.
پرسشهای یک دیندار در مورد "موضوع الف" میتواند به این صورت باشد:
- من به "موضوع الف" ایمان دارم و به توصیههای مربوط به آن نیز عمل میکنم ولی بسیار کنجکاوم که دلیل درستی آن را نیز بدانم. آیا میتوانی دلیل درستی آنرا به من بگویی؟
پرسشهای یک دیندار در مورد "موضوع الف" به این صورت نخواهد بود:
- من تا "موضوع الف" برایم ثابت نشود آنرا قبول ندارم و لزوماً به توصیههای مربوط به آن نیز عمل نخواهم کرد، آیا میتوانی دلیل درستی آنرا به من بگویی؟
نمیتوان هم دیندار بود و هم دین را به عنوان یک مرجع بی چون و چرا در نظر نگرفت. این موضوع را با چند پرسش و پاسخ ساده میتوان نشان داد:
«پرسش 1»- آیا احتمال دارد که در دینت به نکتهای بر بخوری که به نظرت اشتباه هست؟
«پاسخ 1 به پرسش 1»- خیر، من هیچگاه به هیچ نکتهی اشتباهی بر نخواهم خورد. این نشان میدهد دین را یک مرجع بی چون و چرا درنظر گرفتی که حتی چنین احتمالی را نمیتوانی بدهی.
«پاسخ 2 به پرسش 1»- آری ممکن است موضوعی در دین بنظرم اشتباه باشد، «پرسش 2» این اشتباه در دین را چطور توجیه میکنی؟
«پاسخ 1 به پرسش 2»- میپذیرم که اشتباه از من هست نه دین. چون دین بی اشتباه هست ولی من میتوانم اشتباه کنم. دوباره نشان میدهد که دین را یک مرجع بی چون و چرا درنظر گرفتی.
«پاسخ 2 به پرسش 2»- شاید دین اشتباه کرده باشد. آنگاه دیندار نیستی، چون دین ادعای خطا ناپذیر بودن میکند.
برای خواندن ادامه ی این بحث بخش پیغام / بحث را ببینید.
14 پیغام / بحث:
خوب، بسیار کار جالبی کردی که این موضوع را به بحث گذاشتی.
قبل از اینکه وارد بحث بشوم، باز بر یک نکته تاکید می کنم : نمی شود در مورد جمیع ادیان بحث کرد، چون هر دینی ادعای خاص خودش را دارد و برداشت صحیح از آن ادعاها هم از عهده ناظر خارجی بر نمی آید (چون دین مثل هر مکتب فکریی پیچیدگی هایی دارد).
خوب با این موضوع شروع می کنیم: دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست.
جواب: چه کسی در کدام دین ادعا کرده که آموزه های دین خطاناپذیر است؟ دین موجود زنده و سخنگویی نیست که چنین ادعایی کرده باشد. هیچ پیامبری هم اکنون در میان ما نیست تا پاسخگوی این ادعا باشد. اگر دینی متولی رسمی داشته باشد، مثل مسیحیت کاتولیک، اولین انتقادی که از او می توان کرد این است که چه کسی تو را متولی دین کرده؟ آیا تو اساسا می توانی ثابت کنی که متولی دین هستی؟ در مورد اسلام هم که متولی وجود ندارد که اگر هم بود باز در صحت آن جای تردید بود. پس اگر هم کسی چنین ادعایی را مطرح کند، ادعای خود اوست و نه دین. به عبارت واضحتر، در دین هر کسی منظر خاص و طبیعتا خطاپذیر خود را دارد و اگر هم کسی یا کسانی ادعای خطاناپذیری می کنند، همین نشانه گمراهی آنان است.
باز هم به عبارت واضحتر، هر ادعایی که در دین بیان شود، برداشت انسانهای خطاپذیر بوده، بنابراین به طور حتم خطاپذیر است. پس دین به این معنا اساسا خطاپذیر هست!
منبع دیگری که باعث خطاپذیری بیشتر دین می شود، تحریف شدن پیام پیامبر است که می دانیم اتفاق افتاده است. پس دین به این معنا هم اساسا خطاپذیر هست!
موضوع دیگری که می تواند به خطاپذیری دین اضافه کند، خود نفس تنزل معنا از نزد خداوند به پیامبر و از پیامبر به مردم است. پیامبر در رساندن پیام خطا نمی کند، اما مانند هر انسانی از وسایلی برای رساندن این پیام استفاده می کند که محدودیت هایی دارند (این وسایل شامل زبان، فرهنگ جامعه، سطح فهم جامعه و مواردی از این دست می شود). همین محدودیت ها، ممکن است در گذر زمان باعث تغییراتی در دین شود. پس دین به این معنا هم اساسا تغییرپذیر (خطاپذیر) هست!
پس اساسا چیزی به نام دین به معنای خالص و دست نخورده و بنابراین مرجع بی چون و چرا وجود ندارد. اگر نکته ای در دین به نظر من اشتباه بیاید، هم امکان اشتباه از طرف من هست (چون من خطاپذیر هستم) و هم امکان اشتباه در متون دینی و هم امکان نقض شدن حرفی که مطمئن هستیم از شخص پیامبر بوده است.
خوب، سوالی که ممکن است اینجا مطرح شود این است که مگر قرار نبود که به طور مثال هر چه شخص پیامبر وضع کرده تا آخر زمان به همان ترتیب برقرار باشد (کما اینکه بسیاری از دینداران چنین عقیده ای دارند)؟ جواب این سوال خیلی ساده است: اساسا همین ادعا نیز خطاپذیر است و در صحت آن جای تردید است!
من تعریفم را از دین به این صورت گفتم که "دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست". اینکه دقیقاً چه کسی این ادعای خطاناپذیری را میکند در اینجا مهم نیست. مهم این هست که دین باوران این ادعای خطا ناپذیری را به نحوی برداشت کردهاند و به آن باور دارند. برای مثال حتی اگر یک ایدیولوژی در آموزههایش به وضوح ادعای خطاناپذیری نکند ولی برخی آنرا خطاناپذیر بدانند، این ایدیولوژی برای این افراد حکم دین را دارد. تعریفی که ارایه شده بسیار کلی است و بنابراین میتوان در مورد جمیع ادیانی که در این تعریف میگنجند بحث کرد.
من از مطالبت این سه نکته را برداشت کردم:
1- اصل دین را همچنان به یک مرجع کامل و بی خطا (خدا) نسبت میدهی.
2- دینی را که در دسترس بشر هست را بخاطر دلایلی که در بالا گفتی خطاپذیر میدانی.
3- در عین حال از دینداری همچنان حمایت میکنی.
نکتههای دو و سه در تناقضند.
- اگر دینِ در دسترس بشر خطاپذیر هست چرا باید به آن باور کامل فکری و عملی داشت؟
نکتهی یک هم با نکتهی دو زیر سوال میرود.
- اگر اصل دین از مرجعی بیخطا (خدا) میآید، این مرجع بیخطا چرا دینی را ارایه میدهد که وقتی در دسترس بشر قرار میگیرد خطا دار میشود؟ سود و هدف ارایه یک دین خطا دار توسط خدا چیست؟
البته خارج از بحث بالا، نکتهی یک را به شکلهای دیگر هم میتوان زیر سوال برد.
- مثلاً چرا خداوندی که ادعا میشود انسان را با این پیچیدگیهایش آفریده، راه هدایتش را بروشی بسیار ابتدایی و ایراد پذیر، توسط یک انسان (پیامبر) یا یک نوشته عرضه میکند؟
- یا اینکه کلاً از کجا میشود اصل یک دین را به چنین مرجع کاملی مانند خدا (در صورت باور به خدا) نسبت داد؟ برخی معجزه را دلیل اثبات حقانیت دین میدانند. ولی حتی به فرض وجود معجزه، معجزه چگونه حقانیت یک دین را ثابت میشود؟ آیا به صرف وجود برخی موضوعهای خارج از توانایی متوسط مردم (معجزه)، حقانیت منبع معجزه اثبات میشود؟
"دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست."
تعریفت از دین به طور واضحی صحیح نیست، چون دین ادعای خطاناپذیری نمی کند. اگر دیندارانی هستند که چنین ادعایی می کنند، این را نمی توان به گردن دین انداخت. بهتر است این تعریف غلط را تصحیح کنی.
و اما سه نکته ای که از حرفهای من برداشت کردی کاملا صحیح است ولی تناقضی میان آنها نیست. من منظورت را از باور کامل فکری و عملی متوجه نمی شوم. من ممکن است تا الان به موضوع "الف" در دینم معتقد باشم، ولی فردا متوجه شوم این حرف به یکی از علل سه گانه ای که در پست قبل اشاره کردم، غلط است و آن موضوع را رد می کنم، به همین سادگی.
و اما اینکه چرا مرجع بی خطا (خدا) دینی را به بشر ارائه می دهد که وقتی در دسترس او قرار می گیرد می تواند آلوده شود:
خطاپذیری، ذات وجود آدمی است که اگر خطاپذیر نبود، آدم نبود. دین خدا هم در بین آدمیان خطاپذیر است پس ناچارا به خطاپذیری آنها آلوده می شود. علت این مساله کاملا واضح است:
۱. چیزی مجرد و خالص نمی تواند در ذهن آدمی جای گیرد زیرا همه چیز به طور ناخودآگاه آلوده به برداشت و منظر شخصی ماست.
۲. ورودی و خروجی ذهن ما که حواس ما باشد، کاملا خطاپذیر هستند و از انسانی به انسان دیگر متفاوتند.
تنها چاره ای که برای آن می توان اندیشید این است که خداوند تمام حقیقت مجرد و ناب را پیش از خلق انسان در ذهن او می کاشت و به علاوه کاری می کرد تا حواس انسان نیز نتوانند دچار خطا بشوند. در این صورت آیا این موجود می توانست دچار لغزشی بشود؟ و آیا خوب بودن او ارزشی داشت؟
پس خطاپذیری دین کاملا حکیمانه و حساب شده است.
و اما سوال بعدی در همین زمینه این بود که سود و هدف ارایه یک دین خطا دار توسط خدا چیست.
جواب این سوال را با مثالی توضیح می دهم. دین همچون یک سیگنال بامعنی ولی آلوده به نویز می باشد. بحثی راجع به چرایی وجود نویز نداریم زیرا در سوال قبل به آن جواب داده شد که وجود این نویز کاملا گریزناپذیر است. اما انسان آگاه و حقیقت جو می تواند تا حد زیادی این نویز را برطرف کند تا به بخشی از این معنا پی ببرد.
سوال بعدی این بود که: - مثلاً چرا خداوندی که ادعا میشود انسان را با این پیچیدگیهایش آفریده، راه هدایتش را بروشی بسیار ابتدایی و ایراد پذیر، توسط یک انسان (پیامبر) یا یک نوشته عرضه میکند؟
پاسخ ایرادپذیری دین را دادم. اما این حرف که این روش ابتداییست، بسیار حرف غیر مستدلی است. یا برای آن دلیلی بیاور یا روشی بهتر از آن را ارائه کن. جالب است بدانی مردم زمان پیامبر نیز چنین حرفی را می زدند و جواب آن بارها در قرآن داده شده. اگر دوست داشتی می توانی به این کتاب مراجعه کنی.
و اما اینکه حقانیت دین چطور ثابت می شود، بحث کاملا جداگانه ای می طلبد و من در اینجا به آن پاسخ نمی دهم تا همین بحث مختومه شود. اگر دوست داشتی می توانی پستی را به آن اختصاص دهی تا به طور خاص به آن بپردازیم.
دین را به یک سیگنال نویز دار تشبیه کردی. ولی هر ایدیولوژی و تفکری را میشود به یک سیگنال نویز دار تشبیه کرد. تا نویز را نشناسیم نمیتوانیم سیگنال واقعی را استنتاج کنیم. اگر تو ادعا کنی که نویز را میشناسی و بنابراین سیگنال اصلی (دین اصیل) را کشف کردی، دوباره بر میگردیم به همان بحث اول در مورد اعتقاد به بی خطا بودن دینی که فکر میکنی بی نویز کردی. اگر هم ادعا میکنی که نویز را لزوماً نمیشناسی پس ارزش دینت تقریباً در حد ارزش هر ایدیولوژی دیگر است. مسلماً تو ادعا نمیکنی که ایدیولوژیها و دینهای دیگر دارای مطالب صد در صد اشتباه هستند. پس آنها هم مثل دینی که به آن اعتقاد داری، چیزی بیش از یک سیگنال نویزی نیستند. تنها تفاوتشان برای تو در نحوهی نویزی شدن است. یعنی منبع سیگنال اصلی در دینت را خدا و منبع نویز را عوامل بیرونی (مانند همانهایی که قبلاً گفتی) میبینی. در حالی که هر دو منبع سیگنال اصلی و نویز در یک ایدیولوژی دیگر را در بنیانگزار خود آن ایدیولوژی میبینی. ولی آنچه که اهمیت اصلی را دارد نحوهی نویزی شدن سیگنال نیست بلکه محتوای سیگنالی است که در دست داری. زمانی که تو دینت را همانند هر ایدیولوژی دیگر یک مبحث خطا دار ببینی، پیروی عملی و فکری از دینت بسیار شبیه پیروی از هر ایدیولوژی دیگر خواهد بود (چون هر دو را خطا پذیر میبینی). در این حالت طبق تعریف دیندار کامل نیستی چون لزوماً از هر آنچه که دینت گفته پیروی نمیکنی (برخی آموزههای دینت را نویز میدانی). بی دین کامل هم نیستی چون در مورد مسایلی که نه میتوانی رد کنی و نه اثبات، بطور پیشفرض آنچه را که دینت گفته میپذیری و نه آنچه را که ایدیولوژی دیگر گفته (در اینجا آنچه که دینت گفته را مجبوری بدون چون و چرا بپذیری چون کسی که به این چون و چرا پاسخ بدهد هنوز نیافتی). از نظر من این حالتی بین بیدینی و دینداری است؛ در برخی موارد دینداری در برخی موارد بیدین.
در مورد اثبات حقانیت دین من بطور پراکنده چه در پیغام پیشین و یا جاهای دیگر (مانند اینجا) صحبتهایی کردم. اگر نسبت به همین صحبتهای من (مانند مبحث معجزه و ...) پاسخهای مستدلی داری ممنون میشوم که همینجا بنویسی و یا ایمیل بزنی تا آن هم بصورت بحث جداگانهای مطرح شود.
بحث ما اصلا مقایسه دین با سایر ایدئولوژی ها نبوده. اینکه فرق دین با ایدئولوژی های دیگر چیست، بحث کاملا جداگانه ای است که موضوع بحث ما نیست. اگر خواستی می توانیم از ابتدا راجع به این موضوع بحث کنیم. ولی من تاکید می کنم که بحث ها جداکانه باشد تا بحثی بدون نتیجه گیری خاتمه پیدا نکند.
طبق کدام تعریف من دیندار کامل نیستم؟ به دلایلی که قبلا گفته شد، تعریف تو از دین نادرست است و من نمی دانم چرا باز هم بر آن اصرار می کنی. قرار نیست دیندار یک موجود معتقد صد درصد باشد. آنهایی که ادعای تبعیت تمام و کمال از دین خطاناپذیر را دارند، یا بی اطلاعند و یا مغرور و خودبین. اگر تو فکر می کنی که یک دیندار باید صد درصد به هر آنچه به نام دین می نامند باور داشته باشد، برای آن دلیل بیاور!
نتیجه گیری من از این بحث این است:
دین چون برای انسان خلق شده و در دستان اوست، ناگزیر به خطا آلوده شده است و نمی توان این ادعا را داشت که دین خطاناپذیر است، پس یک مرجع بی چون و چرا هم نیست.
اگر ایرادی در این نتیجه گیری می بینی، در همین حوزه بحث را ادامه دهیم و الا بهتر است برای سایر مباحث، مثل حقانیت دین و معجزه و ...، پست دیگری را اختصاص دهی تا به طور خاص به آن بپردازیم.
بنظر می آید که تو درستی یک تعریف را با درستی یک رفتار اشتباه گرفتی.
رفتار این سه نفر را نسبت به یک دین که ادعای حقانیت دارد مقایسه کن:
فرد 1 هر چه را که از دین برداشت میکند درست و بیخطا میداند پس به همهی آنها باور دارد.
فرد 2 تنها به مباحثی از دین باور دارد که بنظرش درست هستند. اگر درستی یا نادرستی موضوعی در دین برایش مشخص نباشد لزوماً به آن باور نخواهد داشت.
فرد 3 نیز تنها به مباحثی از دین باور دارد که بنظرش درست هستند. ولی اگر درستی یا نادرستی موضوعی در دین برایش مشخص نباشد بطور پیشفرض آنرا درست دانسته و به آن باور خواهد داشت.
طبق تعریفی که من قبلاً کردم:
فرد 1 دیندار است. فرد 2 بیدین است. فرد 3 در برخی موارد بیدین و در برخی موارد دیندار است.
طبق تعریف تو:
فرد 1 و 3 هر دو دیندارند ولی فرد 1 دیندار بی اطلاع ، مغرور و یا خودبین است و فرد 3 دیندار واقع بین.
من کسی مانند فرد 3 را که به مباحث دینی بصورت گزینشی نگاه میکند دیندار کامل نمیبینم چون همین کار را یک فرد بیدین هم انجام میدهد. وقتی در تعریف یکی را دیندار و یکی را با نامی متضاد یعنی بیدین مینامیم، رفتار آنها نسبت به دین نیز باید مختلف باشد. رفتار فرد 3 گاهی شبیه رفتار فرد 2 هست و گاهی شبیه رفتار فرد 1. دادن صفات مانند واقع بینی یا بیاطلاع بودن در تعریف دینداری بی ربط است. در تعریف، یک فرد یا دیندار است، یا بی دین و یا احیاناً بینابین. اینکه گروهی را دیندار بیاطلاع و گروهی را دیندار واقع بین بنامی، ارایهی تعریف نیست بلکه دادن صفت است.
دلایلی که تو گفتی برای رد درستی رفتار فرد 1 بوده و ربطی به درستی تعریف دینداری ندارد. در واقع تو تلاش میکنی ثابت کنی رفتار فرد 3 واقع بینانهتر از رفتار فرد 1 است. اتفاقاً من هم فکر میکنم رفتار فرد 3 در مقایسه با فرد 1 واقع بینانهتر است ولی این ربطی به تعریف دینداری ندارد.
جناب احسان خان، شما در کجای این بحث تعریفی از "دینداری" ارائه کردی که طبق تعریف کسی را دیندار یا بی دین می نامی؟
شما تعریفی از "دین" ارائه کردی با این عنوان که "دین" ادعا می کند مرجع بی خطائیست که من ثابت کردم که "دین" چنین ادعایی نمی کند.
پس بر اساس یک تعریف نادرست از دین، نمی توان دینداران را دسته بندی کرد.
در متن اصلی نوشته شده:
نخست باید دید منظور از دین و دیندار چه هست؟
دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست. اگر دینی ادعای درستی مطلق نکند به آن دین نمیگویند بلکه به عنوان یک ایدیولوژی موقتی و یا یک مجموعه تئوری در نظر گرفته خواهد شد. دین عموماً شامل بسیاری از مطالب غیر تجربی نیز میباشد.
دیندار کسی هست که به دینی به عنوان یک ایدیولوژی بدون خطا باور دارد. اگر تنها به دین به عنوان یک سری آموزه نگاه کنی که بعضیهایش شاید درست باشند و بعضیهایش نه، آنوقت به تو دیندار گفته نمیشود.
در ضمن در یکی از پیغامها هم نوشتم:
من تعریفم را از دین به این صورت گفتم که "دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست". اینکه دقیقاً چه کسی این ادعای خطاناپذیری را میکند در اینجا مهم نیست. مهم این هست که دین باوران این ادعای خطا ناپذیری را به نحوی برداشت کردهاند و به آن باور دارند. برای مثال حتی اگر یک ایدیولوژی در آموزههایش به وضوح ادعای خطاناپذیری نکند ولی برخی آنرا خطاناپذیر بدانند، این ایدیولوژی برای این افراد حکم دین را دارد.
همونطور هم که در پیغام قبلی توضیح دادم، اگر تو دینت را خطا پذیر میدانی از برخی جهات به یک بیدین نزدیک میشوی و این دیدگاه تو نسبت به دین باعث میشود که به عنوان دیندار کامل در نظر گرفته نشی. این ربطی به این موضوع ندارد که تو استدلال کنی روش تو که دین را خطادار بدانی از روش دیندارهایی که دین را بیخطا میدانند واقع بینانه ترهست. مثل این هست که من استدلال کنم بیدینی محض از دینداری بهتر است، بعد اصرار کنم که بیدینی را دینداری بنامم. تو استدلال میکنی دیدگاهت به دین واقع بینانهتر است بعد میخواهی بگویی پس تعریف دین باید مطابق همان دیدگاهت باشد. اگر اینطور بخواهیم دین را تعریف کنیم آنگاه ممکن است به تعداد افراد، تعریف برای دین داشته باشیم، چون هرکس فکر میکند که دیدگاهش درست است و حتی بیدینی را هم میتوانیم یک دین بنامیم. در انجام تعریف یک رفتار، ما با درستی یا نادرستی خود رفتار کاری نداریم بلکه هدف این است که تعریف ما آن رفتار را تا حد ممکن کامل در بر بگیرد. تعریف تو از دین و دینداری رفتار دیندارهایی که تو بیاطلاع و خودبین مینامی در بر ندارد و در مقابل با رفتار یک بیدین همپوشانیهای بسیاری پیدا میکند. پس تعریف تو از این رفتار به عنوان دینداری نادرست است، حتی اگر فکر کنی که خود رفتار درست است.
من اصلا قصد طبقه بندی و تعریف دینداری را ندارم و در اگر هم مثالی در پست های قبلی در این باره زده شده، به خاطر خلط مطلب بوده.
اساسا موضوع این بحث این بوده که آیا دین به عنوان یک مرجع خطاپذیر هست یا خیر. باز هم تاکید می کنم که این بحث هیچ ارتباطی به پیروان یک دین ندارد.
در تعریف تو از دین، این مساله مطرح شده که دین ادعا می کند خطاناپذیر است. من سر همین موضوع بحث می کنم و آن را مردود می دانم چون اثبات کردم که دین چنین ادعایی ندارد. حرف جنابعالی از نظر منطقی ایراد دارد.
در ضمن چه کسی حق دارد دین را تعریف کند؟ کسی که دین را اساسا نمی شناسد یا کسی که با عمق دین آشناست؟ اگر شما دین را به طور صحیحی می شناختی اینقدر بر این مساله که دین ادعا می کند خطاناپذیر است، تکیه نمی کردی. من هم اساسا تعریفی از دین ارائه نکردم، پس به تعداد انسانها تعریفی از دین وجود ندارد.
من پیشنهاد می کنم بحث را فقط بر تعریف دین و نه دینداران که خود مقوله دیگری است، محدود کنیم تا اینقدر بحث طولانی نشود.
من تعریفی از دین ارایه دادم و بر پایه ی این تعریف گفتم کسانی که به چنین دینی باور دارند چه شرایطی خواهند داشت. حالا تو چنین باوری از دین نداری، این ربطی به تعریف ندارد. من مکتبی را که ادعای خطاداشتن دارد را در تعریفم از دین وارد نکردم و به صراحت گفتم در مورد دینی حرف میزنم که دیندارانش آن را بیخطا میدانند. در همان متن اصلی گفتم که در تعریفی که از دین انجام شد:
اگر دینی ادعای درستی مطلق نکند به آن دین نمیگویند بلکه به عنوان یک ایدیولوژی موقتی و یا یک مجموعه تئوری در نظر گرفته خواهد شد.
این یک تعریف از دین است و وجود دارد، حتی اگر من و تو آنرا دوست نداشته باشیم. در پیامی دیگر حتی مثال زدم که یک ایدیولوژی شاید به صراحت خود را بی خطا ننامد ولی عده ای آن را بی خطا بدانند. در این صورت این ایدیولوژی برای آنها طبق تعریف من حکم دین را دارد. اگر تو به مکتبی به عنوان راهکاری خطا دار اعتقاد داری، در تعریفی که از دینداران شد جای نداری و آن مکتب برای تو دین کامل نیست. ولی اگر کسی به همان مکتب تو بصورت راهکاری بی خطا اعتقاد دارد (که کم هم نیستند!) در تعریفی که از دینداران شد جای دارد.
کلاً من بحث فقط سر تعریف را خیلی سودمند نمی بینم. من گفتم افرادی که به دینی بی خطا اعتقاد دارند (که فراوانند!) چه شرایطی دارند اگر تو شرایطی را که من برای این افراد شرح دادم اشتباه میبینی توضیح بده. من در مورد افرادی که مثل تو در تعریف من نه بی دین کامل هستند و نه دیندار کامل، در این بحث صحبت نکردم ولی سعی میکنم بعداً در بحثی دیگر صحبت کنم.
پس قبول داری که تعریف تو تنها در برگیرنده بخشی از ادیان است و در واقع تعریف تعریفی ناقص از دین است. پس بجاست که نام این تعریف ناقص را تعریف دین ننامی. می توان اینطور گفت که ادیانی وجود دارند که طرفدارانشان آنهارا بی نقص می نامند. البته این تعریف شامل بخش کوچکی از ادیان می شود چون بسیاری از دینداران به امکان وجود خطا در دینشان باور دارند، اما کمیت و کیفیت این خطا را بعضا کوچک می دانند.
ظاهراً تو به تعریف و نوشتهی من کامل توجه نکردی:
دین یک سری ایدیولوژی، آموزه و یا دستور ارائه میدهد و ادعا میکند که به هیچوجه خطاپذیر نیست. اینکه دقیقاً چه کسی این ادعای خطاناپذیری را میکند در اینجا مهم نیست. مهم این هست که دین باوران این ادعای خطا ناپذیری را به نحوی برداشت کردهاند و به آن باور دارند.
اگر تو به مکتبی به عنوان راهکاری خطا دار اعتقاد داری، در تعریفی که از دینداران شد جای نداری و آن مکتب برای تو دین کامل نیست. ولی اگر کسی به همان مکتب تو بصورت راهکاری بی خطا اعتقاد دارد (که کم هم نیستند!) در تعریفی که از دینداران شد جای دارد.
بنابراین نه تنها مکتب فکری تو بلکه همهی ادیان و ادیولوژیهای دیگر هم بسته به برداشتی که پیروانشان از آنها میکنند میتوانند در این تعریف قرار میگیرند. اینکه تو در مکتب فکریت چنین ادعای بیخطایی را برداشت نمیکنی دلیل بر این نیست که دینداران دیگر هم مانند تو این برداشت را نمیکنند. اگر تو توانستی ثابت کنی که هیچکس از معتقدان به مکتب فکریت چنین برداشت بیخطا بودن را از این مکتب نمیکنند آنگاه میتوانی ادعا کنی که مکتب فکریت در تعریفی که من از دین کردم تحت هیچ شرایطی نمیگنجد.
- آن مکتب برای تو دین کامل نیست.
من برای شما اثبات کردم که نمی توان مکتب خطاناپذیر داشت. پس دین کامل دیگر چه مفهومی دارد؟؟؟
اینکه بطور مثال ۵۱ درصد از پیروان یک دین برداشت خاصی از آن دین داشته باشند اصلا دلیل نمی شود که معنای حقیقی آن دین مطابق برداشت اکثریت باشد.
در ضمن، باز تاکید می کنم تعریف تو از دین تعریف ناقصی است و در بر گیرنده همه ادیان نیست. چرا اینقدر بر این تعریف ناقص اصرار می کنی؟ تو حق نداری دین و عقیده من و امثال من را بی دینی بنامی، چون با تعریفت جور در نمی آید. اینجا ریاضی نیست که ما هرجور که می خواهیم موضوعی را تعریف کنیم و بر اساس آن قضیه ببافیم. اینجا سر و کار ما با دنیای واقعی و ادیان واقعی است و تعریفی که ارائه می شود باید جامع باشد. اصرار بر تعریف غلط و ناقص، امکان هرگونه ادامه بحث را به صورت منطقی از بین می برد.
تعریف تنها برای ساده و روشن کردن توضیح یک موضوع خاص انجام میشود. هدف، بحث سر تعریف نیست بلکه هدف، بحث سر موضوع است. اگر از تعریفی خوشت نمیآید میتوانی یک نام دیگر برایش بگذاری ولی این اصل موضوع را عوض نمیکند. قبلاً هم گفتم بحث سر تعریف خیلی سودمند نیست. اگر نحوهی نگاه تو به مکتب فکریت را دینداری بنامیم، آنگاه مجبوریم نام دیگری را برای نحوهی رفتار افراد فراوانی که دین را بیخطا میبینند بگذاریم. همانطور که با اطمینان میگویی دینداری حقیقی آن است که تو میدانی، شاید آنهایی هم که دین را بیخطا میدانند نحوهی نگاهشان به دینشان را دینداری حقیقی بنامند. من تعریفم را مشابه نگاه این گروه دوم به دین انجام دادم ولی تعریف شخصی تو ناقص است و این گروه را در بر ندارد. دوباره یادآوری میکنم که هدف از انجام یک تعریف، ساده و روشن کردن توضیح یک موضوع است.
ارسال يک نظر