نقدی بر وجود خدایی مختار و علیم

در وبسایتی (با نام خردگرایی و ایمان ستیزی) بحثی بنام برهان اختیار برای نقد وجود خدایی مختار و علیم بیان شده که در زیر با کمی تغییر و خلاصه سازی آمده است.

می‌دانیم خداوند باید ویژگی هایی داشته باشد. از جمله اینکه دارای اختیار و آزادی عمل از خود باشد، همچنین باید علیم (همه چیز دان) باشد، علیم بودن او به این معنی است که باید از گذشته و حال و آینده همه امور آگاه باشد. در برهان اختیار نشان داده می‌شود که بین این دو ویژگی یعنی مختار بودن و علیم بودن خدا تناقض وجود دارد. بنابراین موجودی که در درون خود متناقض است وجود نخواهد داشت و لذا وجود خدا ناممکن است.
شرح برهان

چه موجودی را مختار و چه موجودی را مجبور می‌گوییم؟ روشن است که مختار بودن به این معنی است که موجودی در یک زمان با چند گزینه نابرابر مواجه باشد و توانایی انتخاب یکی و همچنین رد کردن دیگر گزینه ها را داشته باشد. هیچ چیز هم او را وادار به انتخاب یا رد هر کدام از گزینه ها نکند. یعنی اینکه او قبل از انتخاب، باید یک مرحله شک و تردید را پشت سر بگذارد تا به یقین برسد و سپس انتخاب کند. شک و تردید یعنی عدم اطمینان و قطعیت، در شرایطی باید رخ دهد که هنوز انتخاب صورت نگرفته و گزینه ها نیز شرایط انتخاب بالقوه برابر را دارند. اگر موجودی علیم باشد و از همه چیز خبر دار باشد نمی‌تواند دارای اختیار هم باشد. اگر آن موجود توانایی پیش بینی انتخاب خود را دارد (طبق تعریف علیم بودن) پس حتماً همان را انتخاب خواهد کرد. اما اگر مختار باشد باید بتواند همان را که پیش بینی کرده بود انتخاب نکند!
می‌دانیم موجود علیم هیچ گاه در مرحله شک و عدم اطمینان قرار نمی‌گیرد. او می‌داند که کدام را بر می‌گزیند. لذا بلافاصله انتخاب خواهد کرد. اما اگر الان می‌داند که در آینده چه می‌شود، پس در آینده نمی‌تواند گزینه خود را تغییر دهد. چرا که مجبور است همان را که می‌دانسته برگزیند. اما اگر مختار است، پس می‌تواند همان را که می‌دانسته بر نگزیند و یکی دیگر را اختیار کند. و این یعنی اینکه از قبل نمی‌دانسته کدام را اختیار خواهد کرد.
اگر خدا قدیر است و طبق تعریف قدیر بودن می‌تواند هر کاری را بکند و لذا می‌تواند تصمیمش را نیز تغییر دهد، در عین حال علیم هم هست. یعنی از آینده مطلع است و آن را می‌داند. پس آینده تغییر ناپذیر است و لذا خدا مجبور به انتخاب فقط "یک آینده" است.
یک بهانه و راه فرار از این برهان اینست که بگوییم زمان برای خدا بی معنی است و آینده و گذشته را نمی‌توان برایش در نظر گرفت. اما با نگاهی عمیق تر همین حرف هم پر از اشکال است. مثلاً گفته می‌شود خدا جهان را خلق کرد. این یعنی زمانی جهان خلق نشده بود. در آن زمان خدا حتماً موجود بوده است، چرا که ازلی ست. پس زمانی رسیده که خدا جهان را خلق کرده است. با بی معنی در نظر گرفتن زمان برای خدا، استفاده از هر فعلی برای خدا ناممکن می‌شود. چرا که فعل یا کار در زمان و مکان انجام پذیر است و خداوند با آن سر ناسازگاری دارد. موجودی هم که توانایی انجام فعلی را نداشته باشد عاری از شخصیت است و نمی‌تواند خدا باشد.