دوستی، رقابت و حسادت

عموماً انسان دوست دارد حداقل در یک زمینه حرفه‌ای از دوستان نزدیکش بهتر باشد (و یا دستکم جز بهترینهایشان باشد). وقتی حرفه‌ی تخصصی میان همه‌ی افراد یک گروه دوستی یکسان باشد، رقابت افزایش پیدا میکند. یا باید سعی کرد تا از دوستانت بهتر شوی که این مستلزم تلاش و کار مداوم هست؛ و یا اینکه برای کار آنها مشکل درست کنی تا از تو بهتر نشوند (همان زیرآب زدن). بنظر میاد که بطور کلی در چنین گروههای دوستی، مخلوطی از تمایل به پیشرفت و هم تمایل به ناکامی دوستان وجود داشته باشند. هنگام تمایل به پیشرفت، شاید بجای لذت بردن از کنار هم بودن در این گروه، بیشتر انرژی صرف رقابت شود. هنگام تمایل به ناکامی دوستان، حسادتها و زیرآب زدنها ممکن هست دوستی را گاه به گاه به دشمنی تبدیل کند.
شاید کسانی که لذت زندگیشان را در پیشرفت کاری می‌بینند بهتر باشد با افرادی که دقیقاً تخصص و حرفه‌ی یکسانی دارند دوستی ایجاد کنند. در غیر این صورت بنظر میاید که آرامش و لذت دوستی در گروهی بیشتر دیده میشود که افراد آن تخصصهای مختلفی دارند. هر چه این تخصصها از هم دورتر باشند، احتمال رقابت و یا حسادت به مراتب کمتر خواهد بود.
برای مثال اگر در یک گروه دوستی چهار نفره، هر چهار نفر پزشک و متخصص جراحی قلب باشند و دقیقا در یک محل هم کار کنند، آنگاه فشار ناشی از رقابت و حسادت شاید مجالی برای لذت از این دوستی ندهد. ولی اگر یکی پزشک، یکی مهندس، یکی ورزشکار و دیگری موسیقیدان باشد، احتمال رقابت و حسادت به مراتب کمتر خواهد بود. البته دور بودن بیش از حد حرفه‌ها و تخصصها خود ممکن است موجب نبود علایق مشترک شود و امکان شکل گیری دوستی را کم کند. بنابراین شاید اگر این چهار نفر همگی پزشک ولی با تخصصهای کاملًا مختلف باشند، دوستی لذتبخش‌تری میانشان پا برجا شود.

0 پیغام / بحث: